جمال الدين محمد الخوانساري
39
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
احسانها » شتاب كردن در آنهاست وپس نينداختن بوعده ، يا پيشى گرفتن به آنها بر طلب وسؤال ، وعطا كردن پيش از آن . 7354 لقد اتعبك من أكرمك ان كنت كريما ، ولقد اراحك من أهانك ان كنت حليما . هر آينه بتحقيق بتعب انداخته ترا كسى كه اكرام كرده ترا اگر بوده باشى تو كريم ، وهر آينه بتحقيق براحت انداخته ترا كسى كه خوار كرده ترا اگر بوده باشى تو حليم ، مراد به « كريم » شخص گرامى بلند مرتبه است و « تعب افتادن أو بسبب اكرام كسى أو را » باعتبار اينست كه مىبايد كه ممنون أو شود واين بر كريم بسيار گرانست وتعب دارد ، ومراد به « خواركردن » خوار كردن باعتبار اكرام نكردنست از كسى كه سؤال اكرام از أو بشود ، و « راحت انداختن أو » باعتبار اينست كه ممنون أو نمىشود وتعب منت را نمىكشد ، نهايت چون أصل ردّ سؤال كسى وعدم اسعاف حاجت أو مكروه طبيعت است وناخوش مىآيد فرمودهاند كه « اگر حليم وبردبار باشى » ، يعنى اگر حليم باشى وبردبارى كنى بر آن مكروه ديگر براحت مىافتى واز تعب وزحمت اين كه همواره ممنون أو باشى راحت مىيابى ، وممكن است كه مراد هر اهانتى باشد كه كسى باو برساند وراحت افتادن أو باعتبار حسن عاقبت أو وأجر وثواب آن باشد هرگاه حليم باشد وبردبارى كند ودرصدد انتقام درنيايد . 7355 ليس المتجر ان ترى الدّنيا لنفسك ثمناً ، وممّا لك عند اللّه عوضا . نيست تجارت اين كه ببينى دنيا را از براي نفس خود بهائى ، واز آنچه از براي تست نزد خدا عوضى ، يعنى تجارت وبازرگانى معقولى نيست اين كه بفروشى نفس خود را بدنيا وبگردانى آنرا عوض آنچه ترا باشد نزد خدا ، يعنى صرف كنى عمر خود را در تحصيل دنيا كه اين بمنزلهء اينست كه آنچه تحصيل كنى از آن آنرا قيمت وبهاى نفس خود گردانيده باشى واين كه بگردانى دنيا را عوض اجر وثوابي چند